X
تبلیغات
زولا

همه چی خوبه تا وقتی که بوی اسیری نده

غم و شادی مریم و سارا

سارا گاگول!

امروز رفتیم با سارا مغازه که نانی بخریم من با فروشنده حرف زدم گفتم یه نانی بده و پولمو گذاشتم روی میز! 

بعد سارا خیلی شیک و مجلسی و با اعتماد به نفس یه هزار تومانی گذاشت روی میز بدون اینکه چیزی بگه  

فروشنده همینجوری مونده بود به سارا نگاه میکرد سارا هم هیچی نمیگفت(نمیگفت چی میخواد!) 

بالاخره من گفتم آقا یه دونه هم به این بده و بعد دیگه از خنده مرده بودم و فقط از مغازه اومدم بیرون سارا که اومد دیگه همین مونده بود هردومون ولو شیم وسط خیابون از بس خندیدیم! 

ولی شما به این کار نخندید بخدا همش از اثرات درس خوندنه که ما اینجوری شدیم! 

تازه امروز زنگ ناهار من اینقدر خسته بودم که دهنم باز مونده بود سارا گفت مریم چرا دهنت بازه؟! گفتم حال ندارم ببندمش! 

ولی اینو جدا از شوخی میگم روحم خیلی خسته س...! 

مریم             

[ سه‌شنبه 5 آذر 1392 ] [ 15:30 ] [ مریم و سارا ]

[ 5 نظر ]