همه چی خوبه تا وقتی که بوی اسیری نده

غم و شادی مریم و سارا

من اومدم...

سلام بر همهی دوستان

وای،بالا خره اومدم

به خدا انقد درس خوندیم داریم میمیریم

امروز معلم ادبیاتمون میخواست درس بپرسه.هی منو نگاه میکرد منم هی سرمو مینداختم پایین.اخر سر معلمه گفت:....(فامیلیمو نمیگم تا...)منم با کمال پررویی رفتم پا تخته

الان مهمون داریم

یه خر مگس تو خونمونه

یکی از درگیری های مامانم و مهمونمون گشتن خر مگسس.

عجب دوره زمونه ای شده

دلم گرفته

مریمم هی جلوی سوتی میده.

داشت شعر میخوند تو راهرو:عروس دومادو ببوس ....

یه دفعه معلم ادبیاتمون جلومون ظاهر شد گفتم:سلام خانم

مریمم یه دفعه ساکت شد.

بای بای

(سارا)


[ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 15:06 ] [ مریم و سارا ]

[ 0 نظر ]