X
تبلیغات
رایتل

همه چی خوبه تا وقتی که بوی اسیری نده

غم و شادی مریم و سارا

ی روز ب شدت خوب.

روز سوم مهر از طرف مدرسه دعوت شدیم برای گرفتن جایزه کنکور و جشن فارغ التحصیلی.

بعد جشن با مریم گلی و شقو رفتیم کافه من بار اول بود اون کافه میرفتم ولی مریم و شقایق زیاد رفته بودن و با صاحاب کافه آشنا بودن...

ی دختره هم بود ک کلا ما در تلاش بودیم کشف کنیم حلقه دستشه یا .....

صاحاب کافه با سیبل های خوشگلش سوار متور شد که بره ما هم جلوی شیشه نشسته بودیم  و داشتیم ب سیبیل قشنگ نگاه میکردیم(به دلیل مسائل امنیتی اسمشو فاش نمیکنم

[ یکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 15:11 ] [ مریم و سارا ]

[ 1 نظر ]

من اومدم....

سلااااا م سلااااام دلم تنگ شده بود ی عالمه....

بالاخره کنکور هم تموم شد و منو مریم راحت شدیم و هردومون دانشگاه دولتی قبول شدیم.

من ک ورودی بهمنم و کلا بیکار مریم هم بنده خدا داره هرروز میره دانشگاه.

منو مریم که کلا خل و چل بودیم الان خواهرمون هم بهمون اضافه شدن .شقایق عزیزم و خواهرم مریم از منو مریم هم تعطیل ترن....

دوست دارم دوباره اینجا خاطرات خوب مونو بنویسم.

چاکر همتون سارا...

[ شنبه 17 مهر 1395 ] [ 12:19 ] [ مریم و سارا ]

[ 1 نظر ]

من اومدم...

سلام بر همهی دوستان

وای،بالا خره اومدم

به خدا انقد درس خوندیم داریم میمیریم

امروز معلم ادبیاتمون میخواست درس بپرسه.هی منو نگاه میکرد منم هی سرمو مینداختم پایین.اخر سر معلمه گفت:....(فامیلیمو نمیگم تا...)منم با کمال پررویی رفتم پا تخته

الان مهمون داریم

یه خر مگس تو خونمونه

یکی از درگیری های مامانم و مهمونمون گشتن خر مگسس.

عجب دوره زمونه ای شده

دلم گرفته

مریمم هی جلوی سوتی میده.

داشت شعر میخوند تو راهرو:عروس دومادو ببوس ....

یه دفعه معلم ادبیاتمون جلومون ظاهر شد گفتم:سلام خانم

مریمم یه دفعه ساکت شد.

بای بای

(سارا)


[ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 15:06 ] [ مریم و سارا ]

[ 0 نظر ]

من امده ام....

سلام بچه ها

خیلی وقت بود نیومده بودم

سر کلاس نشسته بودیم مریم پاشو دراز کرد من تعادلمو از دست دادم داشتم پخش زمین میشدم که میزو گرفتم

بعد با مریمو بچه تا نیم ساعت داشتیم میخندیدیم.

یه روزم خسته از در مدرسه اومدیم بیرون یه یه دفعه مبینا داد زد:اتوبوس اتوبوس

و شروع کرد به دوییدن

منو مریمم دنبالش دویدیم بعد که رفتیم جلو تر دیدیم مسیر اتوبوس با ما یکی نیس

مبینا که دید  خیت شده دست میز و میگفت:لر همه رنگش خوبه،بچه زرنگش خوبه

منم گفتم:ادم تو شلنگ شنا کنه دوست لر نداشته باشه(الته به دوستای لرم بر نخوره من عاشق لرام.خیلی مهربون و مهمونه نوازن)

(سارا)

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392 ] [ 20:36 ] [ مریم و سارا ]

[ 2 نظر ]

مسواک من...

سلام دوستان
چند هفته پیش دیدم کتونیم خیلی کثیفه  با مسواکم تمیزش کردم
شب که یایام اوم گفتم:بابا میشه برام یه مسواک بخری؟
بابام به داداشم پول داد بره بخره
داداشم اومد گفت مغازه بسته بود
من بی خیال شدم و چند ماه با اون مسواک دندونا مو شستم و احساس میکردم که تو دهنم خاکه
تا اینکه دو روز پیش مامانم با یه مسواک اومد خونه
چشام پر اشک شدو گفتم:این مال منه؟
مامانم گفت:اره.بدت نمیومد با اون مسواک کثیف دندوناتو میشستی؟
و من به کل فراموش کرده بودم که مسواکم کفشیه
از من کثیف تر تو عمرتون دیدین؟؟؟عایا!!
اه
مریم تو که میدونی من کور رنگی دارم اون رنگی رو که تو میذاری نمیتونم پیدا کنم
حالا هی برای من رنگ صورتی بذار
بذار سفید باشه بره دیگه....
(سارا) 

[ دوشنبه 21 مرداد 1392 ] [ 17:16 ] [ مریم و سارا ]

[ 8 نظر ]

1[ 2 ] [ 3 ] [ ]