X
تبلیغات
رایتل

همه چی خوبه تا وقتی که بوی اسیری نده

غم و شادی مریم و سارا

:دی

عکس شوهر من: 

 

http://www.niniweblog.com/upl/daniel91/13726624639.jpg?62 

 

عکس شوهر سارا: 

 

http://www.niniweblog.com/upl/shohrerafat1364/13821856776.jpg?44 

 

خخخخخخخخخخخخخخخخ اگه سارا ببینه...! 

وای خدا باید بریم مدرسه آزمون هوش بدیم! آخه اینا به جمعه ی ما هم رحم نمیکنن؟! 

مریم        

[ پنج‌شنبه 28 آذر 1392 ] [ 13:03 ] [ مریم و سارا ]

[ 1 نظر ]

من اومدم...

سلام بر همهی دوستان

وای،بالا خره اومدم

به خدا انقد درس خوندیم داریم میمیریم

امروز معلم ادبیاتمون میخواست درس بپرسه.هی منو نگاه میکرد منم هی سرمو مینداختم پایین.اخر سر معلمه گفت:....(فامیلیمو نمیگم تا...)منم با کمال پررویی رفتم پا تخته

الان مهمون داریم

یه خر مگس تو خونمونه

یکی از درگیری های مامانم و مهمونمون گشتن خر مگسس.

عجب دوره زمونه ای شده

دلم گرفته

مریمم هی جلوی سوتی میده.

داشت شعر میخوند تو راهرو:عروس دومادو ببوس ....

یه دفعه معلم ادبیاتمون جلومون ظاهر شد گفتم:سلام خانم

مریمم یه دفعه ساکت شد.

بای بای

(سارا)


[ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 15:06 ] [ مریم و سارا ]

[ 0 نظر ]

سارا گاگول!

امروز رفتیم با سارا مغازه که نانی بخریم من با فروشنده حرف زدم گفتم یه نانی بده و پولمو گذاشتم روی میز! 

بعد سارا خیلی شیک و مجلسی و با اعتماد به نفس یه هزار تومانی گذاشت روی میز بدون اینکه چیزی بگه  

فروشنده همینجوری مونده بود به سارا نگاه میکرد سارا هم هیچی نمیگفت(نمیگفت چی میخواد!) 

بالاخره من گفتم آقا یه دونه هم به این بده و بعد دیگه از خنده مرده بودم و فقط از مغازه اومدم بیرون سارا که اومد دیگه همین مونده بود هردومون ولو شیم وسط خیابون از بس خندیدیم! 

ولی شما به این کار نخندید بخدا همش از اثرات درس خوندنه که ما اینجوری شدیم! 

تازه امروز زنگ ناهار من اینقدر خسته بودم که دهنم باز مونده بود سارا گفت مریم چرا دهنت بازه؟! گفتم حال ندارم ببندمش! 

ولی اینو جدا از شوخی میگم روحم خیلی خسته س...! 

مریم             

[ سه‌شنبه 5 آذر 1392 ] [ 15:30 ] [ مریم و سارا ]

[ 5 نظر ]